حرفه‌ای شدن در شغل سیستم‌های نظارت تصویری

کتاب تافته‌های جدا بافته

مالکوم گلادول (Malcolm Gladwell) در کتاب تافته‌های جدابافته

می‌گفت برای حرفه‌ای شدن در یک صنعت می‌بایست 10 هزار ساعت رو صرف یادگیری و آموزش کنید، گاهی این 10 هزار ساعت به قیمت پرداخت عمرمون به دست میاد، در این صنف یا هر شغل دیگه‌ای می‌تونید ببینید که افراد بالای 40 سال تجربه و جایگاه بهتری در بازار دارن و در ازای این اعتبار جوانی و عمرشونو گذاشتن البته که همیشه اینطور نیست، افراد زیادی هم هستن که عمرشون رو صرف کاری می‌کنن ولی موفقیت‌های چشم‌گیری بدست نمی‌آورند.

حرفه‌ای

اگر شما در ابتدای مسیر هستید و قصد دارید مسیر حرفه‌ای شدن رو بدون پرداخت موجودی عمرتون طی کنید، لازمه تغییراتی در سیستم یادگیریتون لحاظ کنید، این صنعت یا صنف کاری با اینکه از نگاه ناظر بیرونی شغلی لوکس و لاکچری محسوب میشه  اما همه‌ی ما  همه روزه، هر هفته و هر ماه فقط کارهای تکراری رو انجام می‌دیم.

سیستم کاریمون یکسانه، فقط با گذشت زمان مشتری‌هامون و خواسته‌هاشونه که تغییر می‌کنه و اغلب یادگیری زمانی اتفاق میفته که یک مشتری خدماتی متفاوت از ما می‌خواد یا به جبر و تغییر تکنولوژی  ما هم مجبور می‌شیم یاد بگیریم، کارهایی رو که در طول یک ماه انجام میدین رو یادداشت کنید؛ در آخر می‌بینید که در مرداب روزمرگی غرق شدین

پروژه‌ها، واریزی‌ها، تلگرام، تعمیرات، مشتری‌ها، قبض‌ها، مسیرها، همه و همه، تکرار، تکرار و تکرار

گلادول در این کتاب میگه برای این 10 هزار ساعت اگر هر روز یک ساعت در مورد کار و تخصصی که داری مطالعه کنی 27 سال طول میکشه که در اون صنف جزء اولین‌ها باشی، اگر روزانه 4 ساعت مطالعه کنی شش سال طول میکشه تا شما پله‌های موفقیت رو طی کنید، می‌بینید اغلب ما روزی یک دقیقه هم مطالعه نداریم پس چطور انتظار داریم حسابی پر از پول و کاری بدون دغدغه داشته باشیم؟

اما چی باید بخونیم و از کجا باید شروع کنیم؟

خیلی کنجکاوم بدونم بهترین استراتژی برای خوندن و یادگیری چیه؟

می‌دونم روش مشخصی وجود نداره اما باید یه سرنخ‌هایی باشه

مثلاً از کسی که اون مسیر رو رفته بپرسیم یا از اشتباهات دیگران درس بگیریم

پیشنهاد می‌کنم زمان زیادی رو صرف شبکه‌سازی و گوش دادن به حرف‌های همکاران موفق در صنعت کاریتون داشته باشید.

استادی داشتم که تعداد زیادی فیلم رو بهم معرفی کرد، حدود صدتاشو تا الان دیدم، بهم می‌گفت حتماً به ترتیبی که من می‌گم فیلمارو ببینید.

تعبیرش جالب بود، می‌گفت:

“هر فیلم مثل یک جمله می‌مونه، وقتی ترتیب جمله‌ها رو تغییر میدی، پیام جمله هم تغییر می‌کنه.”

فیلم هم همینه، اگر ۵۰ عنوان فیلم رو با چهار ترتیب متفاوت ببینی، درست مثل جمله‌ها، چهار «تجربه‌ی متفاوت» برات ایجاد می‌شه.

خلاصه اینکه حرف‌های بعضی‌ها، مستقل از اینکه حرفشون برای ما جدیده یا نه، چیدمان حرفشون باعث می‌شه که حتی دانسته‌های خودمون هم دوباره معنای تازه‌ای پیدا کنن…

هر همکاری تکه‌ای از پازل ذهنی شمارو تکمیل می‌کنه و شما با دنبال کردن رد پای اون اشتباهاتش رو تکرار نمی‌کنی.

یادمه یه جایی از کتاب عاشقانه‌های آرام از نادر ابراهیمی نوشته بود

“زیاد مهم نیست چند تا کتاب در زندگیت می‌خونی مهم‌تر اینه که چه کتابی رو می‌خونی، صد تا کتاب با ارزش رو شناسایی کن و همون‌ها رو بخون، کیفیت خوندن خیلی مهم‌تر از کمیت خوندنه.”

خب این گفتنش خیلی راحته ولی عمل بهش خیلی سخته! این همه کتاب، این همه استاد، این همه کتاب جدید، اون صد کتاب رو چطور انتخاب کنم که بعدا پشیمون نشم. همین الانم از صدها کتابی که خوندم پشیمونم با اینکه به قول امرسون:

“من نمی‌توانم کتاب‌هایی را که خوانده‌ام به خاطر آورم، با این حال، آن‌ها من را ساخته‌اند.”

ولی می‌تونم یه پیشنهاد برای شما داشته باشم، کتاب نخونید خیلی بهتر از اینه که هر کتابی رو بخونید، فقط کتاب‌هایی رو بخون که تو رو در مسیر درست نگه دارن که توسط چند نفر معرفی شده باشن، منظورم از چند نفر تلویزیون نیست، ما نه وقت داریم همه‌ی کتاب‌های خوب رو بخونیم، نه وقت داریم همه‌ی فیلم‌های معروف رو ببینیم و نه وقت داریم با همه صحبت کنیم.

بر اساس هدف و اولویت‌هات انتخاب کن، برای این که بدونی اولویت‌هات چی هستن ده اولویت مهم زندگی و کسب و کارت رو به ترتیب اهمیت روی یه برگه بنویس جز سه اولویت اول همرو خط بزن، این سه اولویت به تو میگن چی بخونی، چی ببینی، با چه کسانی صحبت کنی و در چه مسیرهای شغلی قدم برداری.

مهم نیست که الان کجا هستی و چه گذشته‌ای داشتی، یکی تو 23 سالگی ازدواج می‌کنه و اولین بچشو 10 سال بعد به دنیا میاره، اون یکی 29 سالگی ازدواج می‌کنه و همون سال، اولین بچش به دنیا میاد، یکی 25 سالگی فارغ التحصیل می‌شه ولی 5 سال بعدش کار پیدا می‌کنه، اون یکی 29 سالگی مدرکشو می‌گیره و بلافاصله کار مورد علاقشو پیدا می‌کنه، یکی در 30 سالگی رئیس شرکت می‌شه و در 40 سالگی فوت می‌کنه، اون یکی در 45 سالگی رئیس می‌شه و تا 90 سالگی عمر می‌کنه، تو نه از بقیه جلوتری و نه عقب‌تر، تو توی زمان خودت زندگی می‌کنی پس آروم باش و سعی کن راه درست برای یادگیری و طی کردن مسیر رو پیدا کنی .

لینک کوتاه
https://hefazatmoshaver.com/?p=596

برچسب‌ها

فهرست مطالب